قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
362
تاريخ نگارستان ( فارسى )
بگيلان نزد امير آنجا ميرزا على كه با ايشان خويشاوندى داشت شتافتند و چندى نگذشت كه ابراهيم كلاه سرخ پوشيدن را ترك گفت و طاقيهء تركمانى بر سر نهاد و از گيلان بمملكت تركمانان بازآمد و در اردبيل بارشاد نشست و اسماعيل در گيلان بماند و حسب ظاهر پاى قناعت در دامن سلامت كشيد . سعدى : درويش و پادشه نشنيدم كه كردهاند * بيرون از اين دو لقمهء روزى تناولى زان گنجهاى نعمت و خروارهاى مال * با خويشتن بگور نبردند خردلى از مال و جاه و منصب و اقبال و تخت و بخت * بهتر ز نام نيك نكردند حاصلى [ 604 - ميلاد شاه اسماعيل صفوى . ] 604 من الاتفاقات اسماعيل صفوى در سال 892 بجهان آمد و وقتى كه در گيلان بود سيزده يا چهارده ساله بود و در همان سال 906 هجرى از گيلان با گروهى از صوفيان باردبيل آمد و در آنجا نيز دستهء ديگرى از صوفيان به دو پيوستند ، سپس بقراباغ رفت و پيكان بهر سوى فرستادى و سپاه گرد كردى و چون باذربايجان فرود آمد سپاهش بهشت هزار جوشنپوش سختكوش رسيد و در عرض سالى دشمنان را بشكست و با پيروزى به تبريز آمد و تاج بر سر نهاد و در آن هنگام برنائى پانزده ساله بيش نبود و زبان تبريزيان بستايش بدين اشعار گويا . سعدى : بخرمى و بخير آمدى و آزادى * كه از صروف زمان در امان حق بادى باتفاق همايون و طلعت ميمون * درى ز شادى بر روى خلق بگشادى بهر مقام كه پاى مباركت برسد * زمانه را نرسد دست جور و بيدادى [ 605 - تصحيف شاه اسماعيل نام جامى را . ] 605 من الغرائب نقل است كه چون امير اسماعيل صفوى شهر هرات را مسخر ساخت دستور داد كه هرجا نام شيخ عبد الرحمان جامى در كتابى ديده شود نقطهء جيم را تراشيده بر بالاى آن گذارند تا خامى خوانده شود . هاتفى خواهرزادهء جامى از اين قضيه متأثر گشته و دو بيت زير را بر اسماعيل فرستاد : بيت : بس عجب دارم ز انصاف شه كشورگشاى * آنكه عمرى بر درش گردون غلامى كرده است كز براى خاطرجمعى لوند ناتراش * نقطهء جامى تراشيده است و خامى كرده است [ 606 - ظهور شاه اسماعيل صفوى . ] 606 من اللطائف برخى از علماء تاريخ ظهور شاه اسماعيل را كه مطابق با آغاز پادشاهى اوست 906 هجرى گفتهاند و چنان در ترويج مذهب تشييع كوشيد كه از خونريزى و قتلعام و تحزيب قبور علماء اهل سنت فروگذار نكرد و دستور داده بود كه استخوانهاى مرحوم عبد الرحمان جامى را از گور برآرند و آتش زنند اما بجهاتى بدان دست نيافت و در 930 هجرى درگذشت و در گور جدش مدفون شد . شعر : يا رب از جنس ما چه خير آيد ؟ * تو كرم كن كه رب اربابى با همه عيب خويشتن شب و روز * در تكاپوى عيب اصحابى